دو سالی میشد حس میکردم دستی به قلم دارم در این دو سال تنها چند متن جسته گریخته و چند شعر و یک داستان نوشته بودم . منتظر بودم که سوژه ای خوب به ذهنم برسد بعد شروع کنم اما یک جایی فهمیدم که من باید شروع کنم تا سوژه ها صف بکشند . در حوالی خواندن کتاب چهار اثر فلورانس بودم و کم کم شروع به نوشتن کرده بودم که در اینترنت با وب سایت شاهین کلانتری آشنا شدم وراه برایم کمی روشن شد این چیزی است که من آن را واقعا معجزه ای در قرنطیته به حساب می آورم . در این دو ماه خیلی بیشتر از آن دو سال نوشته و ام و یادگرفته ام . فهمیدم ما نیاز به یک سکوی پرتاب داریم تا مثل موشک به سمت هدفمان پرت شویم و آن نقطه ی شروع  میتواند همین حالا باشد، البته فراموش نکنیم سوخت این موشک تلاش ما برای رسیدن به هدف است . به قول گابریل گارسیا مارکز:

«نویسندگی ۹۹ درصد عرق ریزی است و یک درصد الهام یا استعداد.»

اصول داستان نویسی :

اگر به دنبال یک فرمول اساسی یا یک قاعده ی خاص برای نوشتن داستان هستید باید بگویم که سخت در اشتباهید! بله هر کس شیوه ی خلاقانه و منحصر به فرد خودش را برای نوشتن یک داستان دارد .

البته نباید فراموش کنیم که استفاده از تجربیات دیگران در داستان نویسی میتواند کمک شایانی به ما بکند.

از نظر من بهترین راه برای بهتر نوشتن ، بیشتر خواندن است همانطور که استیون کینگ میگوید:

«مطالعه مرکز خلاقیت هر نویسنده ای است »

آشنایی با تجربیات دیگر نویسنده ها ، خواندن داستان های متفاوت از زاویه های دید مختلف و یافتن ایده های خلاقانه همگی  از طریق مطالعه بدست می آیند .

ماهیت داستان :
رضا براهنی در کتاب قصه نویسی ، قصه را اینطور تعریف میکند :

«قصه رشد و تکامل قهرمان در طول زمان است»

گاهی تعداد شخصیت ها ، مکان و زمان نوشته ما محدود است که یک داستان کوتاه ایجاد میشود ، بعضی اوقات هم روایت ها بیشتر است و رمان نوشته میشود. البته طرح اصلی یک نمایشنامه و فیلمنامه هم ودر واقع یک طرح داستانی است که به صورت جزئی تر به شخصیت ها و وقایع برای اجرا روی صحنه پرداخته است.

ایده داستان :

برای داستان نوشتن نیازی نیست منتظر وحی باشیم ، ایده ها همین دور و اطراف هستند ما باید مانند ماجراجویانی که به دنبال گنج اند دنبال آنها بگردیم و این جست و جو قطعا نتیجه خواهد داد . برای شروع میتوان از خاطرات ، خواب ها و اتفاقات روزمره ای که با آنها مواجه ایم استفاده کنیم و بنویسیم . نکته ی بسیار مهم این است که  یاد بگیریم ایده ها را در مغزمان تلنبار نکنیم، آنها نیاز به پرورش دادن دارند .

نسیم نیکولاس طالب این موضوع را در یک جمله به خوبی بیان میکند :

«ایده ها  می آیند و میروند ، قصه ها باقی می مانند»

گاهی ممکن است در نگاه اول به یک ایده یا نظریه برای داستان نوشتن، آن را بسیار بیهوده تلقی کنیم ولی زمانی که راجب آن مینویسیم ما را به موضوع دیگری وصل میکند که بسیار جذاب است؛ این خاصیت مغز است.

پیوستگی :

برای من در نوشتن دو نوع پیوستگی وجود دارد که به صورت مختصر به شرح هرکدام میپردازم .

اولین پیوستگی در نوشتن مکرر است ، من هر روز یک داستان مینویسم ولو داستان بد . تاثیر نوشتن را باید در بلند مدت به تماشا نشست.

دروتیا برند در مقدمه کتاب نویسنده شدن می گوید:

«بیش تر دوران بزرگسالی ام را مشغول نوشتن، ویرایش و نقد داستان بوده ام .نوشتن داستان را جدی گرفته و هنوز می گیرم. داستان فراهم آورنده تنها فلسفه ای است که بسیاری از خوانندگان می شناسند؛ داستان معیار های اخلاقی ، اجتماعی و مادی آن ها را بنا مینهد؛ داستان پیش داوری های آن ها را تثبیت و یا ذهن آن ها را به جهانی وسیع باز میکند. »

دومین پیوستگی در نوشتن متن داستان است یعنی در میان نوشتن یک متن وقفه ایجاد نشود چون از کیفیت متن کاسته خواهد شد. مثلا میتوانید چند دقیقه یا چند ساعت به خودتان وقت بدهید و در این زمان بدون توقف بنویسید .

۳ نکته که بهتر است راجب داستان بدانید :
نکته ی اول :

چند روز پیش در مقاله ای راجع به بازخورد مغز نسبت به داستان خواندم که بخشی از آن توجهم را جلب کرد :

در یک پژوهش به کمک fMRI دانشمندان اسپانیایی دریافتند که با دیدن کلمات عطر و قهوه قشر بویایی اولیه در مغز آزمودنیها فعال می شد.دریافتند که با دیدن کلمات عطر و قهوه قشر بویایی اولیه در مغز آزمودنیها فعال می شد.وقتی آزمودنیها کلماتی مانند میز یا کلید را می دیدند، این مناطق مغزی خاموش باقی می ماندند. از آنجا که مناطق مغزی که توسط وقایع بیرونی تحریک می شوند، باکلمات تداعی کننده آنها یکسان هستند، با خواندن یک داستان انگار خواننده آن وقایع را تجربه کرده است. وقایع واقعی و ساخته شده توسط مغز کاملا یکسان نیستند اماتجربه مشابهی است و رد هیجانی را که بر جا می گذارد کاملا شبیه است.

با توجه به این برش از مقاله همانطور که خودتان هم فهمیده اید بیان کلمات به صورت عینی تاثیرگذاری قابل توجهی نسبت به بیان کلمات ذهنی دارد . وقتی خواننده داستان را مورد مطالعه قرار میدهد در صورتی جذب و مفتون آن میشود که بتواند آن را به خوبی و با جزئیات کامل تصور کند پس بیان جزئیات در داستان خیلی مهم است .

نکته ی دوم :

داستان را با سه زاویه ی دید میتوان نوشت که عبارتند از :

زاویه ی دید اول شخص

زاویه ی دیددوم شخص

زاویه ی دیدسوم شخص

اینکه شما داستان خود را از چه زاویه ای مینویسید بستگی به خودتان دارد اما گاهی باید داستان را با چند زاویه ی دید متفاوت نوشت تا بتوان زاویه ی دید مناسب را پیدا کرد .

نکته ی سوم:

در نوشتن پیش نویس اولیه ی داستان نیازی به شسته رفته نوشتن نیست ، چون ایده باید زمانی که داغ است و ذهنمان کاملا آماده پرداختن به آن است روی کاغذ بیاید ، پس از نوشتن پیش نویس میتوان نسبت به ویرایشو تکمیل آن اقدام کرد.